فرد خودشیفته از نظر فروید

615 406 آگاه

از نظر فروید، فرد خودشیفته طفلى صغیر است که خود را مرکز عالم مى پندارد، درست مانند نوزادى که نه توان و نه نیاز ابراز نگرانى درباره دیگران دارد.
هر طفلى در آغاز زندگى اش خودشیفته اى غرق قدرت است. نوزاد محتاج و مشتاق غذاست و جل الخالق، گویى به نیروى سحر، ناگهانى سینه اى لبریز از شیرى لذیذ ظاهر مى شود.

براى آنکه نوزاد زنده بماند، پدر و مادر باید نقش خدمتکارانى تمام وقت را ایفا کنند و سرویس پذیرایى بیست و چهار ساعته براى تامین مایحتاج او تدارک ببینند. با این حال با بزرگ شدن و انتظار جهت مستقل شدن، کسانى هستند که هیچ گاه از خودشیفتگى بچگى دست برنمى دارند و در بزرگسالى بدل به خودشیفتگانى مى شوند که خودمحورى بى امانشان مایه ى رنجش خانواده و دوستان و همکاران مى شود.

آدمى قرار است به این حقیقت تلخ پی ببرد که براى بچه هاى دیگر هم جشن تولد مى گیرند، بچه هاى دیگر هم نمره اشان بیست مى شود و چیزهایى از این قبیل. اما اگر کسى در عمق وجودش احساس بى عرضگى و بى نصیبی کند نمى تواند از این خودشیفتگى آغازین دل بکند و میل دارد همواره در کانون توجه باشد.آدمى اگر از سلامت عاطفى برخوردار باشد باید بتواند زمین را با هفت ملیارد إنسان دیگر تقسیم کند. به عبارت دیگر ما آدمیان باید بپذیریم که ناچیز و کم اهمیت هستیم و این حقیقت را بپذیریم که در زندگى معناها و سرچشمه هاى رضایت خاطری به غیر از جست و جوى شهرت و افتخار وجود دارند.

(برگرفته از کتاب درس های فروید برای زندگی)

نظر شما